مرموز

برای دل تنهای من(مرموز)

مرموز

برای دل تنهای من(مرموز)

گرانباری

زندگی واقعی انسان راهی است که در آن دروغهایی را که دیگران بر او تحمیل کرده اند کنار بگذارد

و برهنه طبیعی و بی پوشش گردد

سخن از بودن است و نه شدن

دروغ نمیتواند حقیقت شود؛ شخصیت نمیتواند روح تو شود

هیچ راهی نیست تا بتوان غیر اساسی را اساسی کرد

غیر اساسی؛ غیر اساسی باقی می ماند و اساسی؛ اساسی باقی می ماند

این دو به هم قابل تبدیل نیستند

و تلاش برای به دست آوردن حقیقت چیزی جز خلق سردرگمی بیشتر نیست

حقیقت چیزی نسیت تا کسب شود

حقیقت نمیتواند حاصل شود زیرا که خودش هم اینک وجود دارد

فقط باید دروغ ها را کنار زد

تمام اهداف نتیجه ها ایده آل ها ایدئولوژی ها و نظام های بهتر سازی انسان همگی دروغ هستند

این را تشخیص بده که تو اینگونه که هستی دروغی بیش نیستی

به دنبال حقیقت دویدن انحراف و به تعویق انداختن است

راهی است برای پنهان سازی و غلبه دروغ. دروغ را ببین

عمیقا به درون شخصیت خودت نکاه کن زیرا که دیدن دروغ یعنی توقف دروغ

جستجو نکردن حقیقت یعنی باز ایستادن از دروغ

لحظه ای که دروغ ناپدید شود حقیقت با تمام زیبایی و تشعشع آن در آنجا حاظر خواهد بود

با دیدن دروغ؛ دروغ نا پدید میشود و آنچه که باقی میماند حقیقت است

نظرات 4 + ارسال نظر
ندا شنبه 10 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 18:34 http://daftarezendegi.blogsky.com/

سلام پویا خوبی؟؟؟
تو این دوره و زمونه کسی دنبال حقیقت نیست آخه نمی صرفه آدما به دروغ و ریا عادت کردن و این آخر بد بختیه
متن جالبی بود جناب مرموز ممنون
فعلا

ندا دوشنبه 12 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 14:05 http://daftarezendegi.blogsky.com/

سلام پویا خوبی
کمتر سر میزنی چرا؟؟؟؟؟/
فعلا

ندا سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 09:30

دستانم بوی گل می داد به جرم چیدن گل مرا گرفتند اما هیچ کس فکر نکرد شاید گلی کاشته باشم.......
باغچه ها خشک شده ....همه گلها مردن
باغبان پیر شده رسم دنیا این است
کس نباشد یارش
باغبان خسته و دل مرده
فقط شاهد پژمردن گلها گشته
که چه سان یک به یک و شاخه به شاخه .... مردند
باغبان هم کم کم گور خود را کنده
منتظر بنشسته و فقط میگرید
گریه اش دریا شد و به ناگاه
زمین روح گرفت ....ریشه ها سیرابند
همه گل ها خندان ...باغبان میخندد
وکند شکر خدا ...باغبان میگوید
راست گفتند که امیدی هست .....عشق من زنده کند گلها را
و چه زیباست تولد و چه زیباست امید و چه زیباست ..........
براستی امیدی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فعلا

ندا یکشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 18:20 http://daftarezendegi.blogsky.com/

سلام پویا خوبی؟؟؟
چه عجب یادی از ما کردی مرسیییییییییی
مرا به بازی کوچک شکست خوردگی مکشان . به همه سوی خود بنگر و باز می گویم که مگذار زمان پشیمانی بیافریند . به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود . به روزهای اندوهباری که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد و به روزهایی که هزار نفرین حتی ... لحظه ای را برنمی گرداند . من لبریز از گفتنم نه از نوشتن . باید اینجا روبروی من بنشینی و گوش کنی . دیگر تکرار نخواهد شد
زندگییییییییییی تکرارررررر ندارددددددددد
آرامشت آرزوی من .فعلا

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد