تو نه از جایی میآیی و نه به جایی میروی.
تو فقط اکنون هستی و اینجا هستی.
نه می آیی و نه میروی.
همه چیز از کنار تو میگذرد و هوشیاری تو آن را بازتاب میکند.
ولی با آن هویت نمیگیری.
وقتی شیر در جلو آینه میغرد آیا فکر میکنی آینه غرش کرده؟
و یا وقتی شیر رفته و کودک؛ رقصان از راه میرسد.
آیا آینه کاملا شیر را فراموش میکند و همراه با کودک به رقص در می آید؟
نه؛ آینه هیچ کاری نمیکند آینه فقط بازتاب میکند.
آگاهی تو تنها یک آینه است.
تو نه می آیی و نه میروی چیز ها می آیند و میروند.
تو جوان میشوی و پیر میشوی؛ تو زنده هستی و تو میمیری.
همه این حالت ها فقط بازتابهبیی در اقیانوس جاودانه آگاهی است.
سلام و خسته نباشید خدمت دوست عزیز
طاعات و عباداتت هم قبول حق
وبلاگ زیبایی داری. و از مطالبتون کمال استفاده رو بردم.
اگر وقت کردی به کلبه درویشی ما هم یه سر بزن.
خوشحال میشم نظرتو راجع به وبلاگ حقیر بدونم.
موفق و موید باشی
سلام:
امیدوارم که موفق باشی.
اگه شعر دوست داری یه سر به ما بزن.
خدانگهدار.