مرموز

برای دل تنهای من(مرموز)

مرموز

برای دل تنهای من(مرموز)

تولد دوباره

تو نه از جایی میآیی و نه به جایی میروی.
تو فقط اکنون هستی و اینجا هستی.
نه می آیی و نه میروی.
همه چیز از کنار تو میگذرد و هوشیاری تو آن را بازتاب میکند.
ولی با آن هویت نمیگیری.
وقتی شیر در جلو آینه میغرد آیا فکر میکنی آینه غرش کرده؟
و یا وقتی شیر رفته و کودک؛ رقصان از راه میرسد.
آیا آینه کاملا شیر را فراموش میکند و همراه با کودک به رقص در می آید؟
نه؛ آینه هیچ کاری نمیکند آینه فقط بازتاب میکند.
آگاهی تو تنها یک آینه است.
تو نه می آیی و نه میروی چیز ها می آیند و میروند.
تو جوان میشوی و پیر میشوی؛ تو زنده هستی و تو میمیری.
همه این حالت ها فقط بازتابهبیی در اقیانوس جاودانه آگاهی است.
نظرات 2 + ارسال نظر
مهدی جمعه 13 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 01:06 http://www.ganj-e-sokhan.blogsky.com

سلام و خسته نباشید خدمت دوست عزیز
طاعات و عباداتت هم قبول حق
وبلاگ زیبایی داری. و از مطالبتون کمال استفاده رو بردم.
اگر وقت کردی به کلبه درویشی ما هم یه سر بزن.
خوشحال میشم نظرتو راجع به وبلاگ حقیر بدونم.
موفق و موید باشی

تنها جمعه 13 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 01:16 http://azadtitan.blogsky.com

سلام:
امیدوارم که موفق باشی.
اگه شعر دوست داری یه سر به ما بزن.
خدانگهدار.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد