مرموز
  
 برای دل تنهای من(مرموز)
 
تیر 1385
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 7 تیر ماه سال 1385
گرانباری

زندگی واقعی انسان راهی است که در آن دروغهایی را که دیگران بر او تحمیل کرده اند کنار بگذارد

و برهنه طبیعی و بی پوشش گردد

سخن از بودن است و نه شدن

دروغ نمیتواند حقیقت شود؛ شخصیت نمیتواند روح تو شود

هیچ راهی نیست تا بتوان غیر اساسی را اساسی کرد

غیر اساسی؛ غیر اساسی باقی می ماند و اساسی؛ اساسی باقی می ماند

این دو به هم قابل تبدیل نیستند

و تلاش برای به دست آوردن حقیقت چیزی جز خلق سردرگمی بیشتر نیست

حقیقت چیزی نسیت تا کسب شود

حقیقت نمیتواند حاصل شود زیرا که خودش هم اینک وجود دارد

فقط باید دروغ ها را کنار زد

تمام اهداف نتیجه ها ایده آل ها ایدئولوژی ها و نظام های بهتر سازی انسان همگی دروغ هستند

این را تشخیص بده که تو اینگونه که هستی دروغی بیش نیستی

به دنبال حقیقت دویدن انحراف و به تعویق انداختن است

راهی است برای پنهان سازی و غلبه دروغ. دروغ را ببین

عمیقا به درون شخصیت خودت نکاه کن زیرا که دیدن دروغ یعنی توقف دروغ

جستجو نکردن حقیقت یعنی باز ایستادن از دروغ

لحظه ای که دروغ ناپدید شود حقیقت با تمام زیبایی و تشعشع آن در آنجا حاظر خواهد بود

با دیدن دروغ؛ دروغ نا پدید میشود و آنچه که باقی میماند حقیقت است


 
یکشنبه 28 خرداد ماه سال 1385
آگاهی

ما از ناشناخته ها آمده ایم و به درون ناشناخته ها نیز حرکت میکنیم.

ما هزاران بار در اینجا بودهایم و هزاران یار دیگر نیز اینجا خواهیم بود.

جوهر وجودی ما نامیرا است. ولی بدن هایمان. تجلی های ما فانی است

قلب ما. خانه ای که در آن سکنا داریم. ذهنما. این ها از چیزهای مادٌی تشکیل شده اند.

این ها فرسوده میشوند. پیر میشوند و خواهند مرد.

ولی آگاهی ما. آنچه که بودی دارما و گوتا بودا به آن ((بی ذهنی)) NO-MIND گفته اند.

ورای بدن و ذهن است. چیزی است ورای همه چیز.

آن ((بی ذهنی)) جاودانه است.

به بیان و تجلٌی می آید و بار دیگر به ناشناخته باز میگردد.

این حرکت از ناشناخته به شناخته و از شناخته به ناشناخته تا ابد ادامه دارد.

تا وقتی که شخص به روشنی برسد.

آنگاه این آخرین زندگی او خواهد بود؛ آنگاه این گل بار دیگر بر نخواهد گشت.

این گلی که از خویشتن آگاه شده نیازی ندارد تا به زندگی باز گردد.

زیرا که زندگی چیزی نیست جز مدرسه ای برای آموختن.

اینک او درس را آموخته. اینک او ورای توهٌمات است

برای نخستین بار او از شناخته. نه به ناشناخته. بلکه به ناشناختنی UNKNOWABLE رکت خواهد کرد

ممنون اگه خوندید


 
یکشنبه 28 خرداد ماه سال 1385
اوشو:
ذن تنها یک زندگی گسترده را میشناسد
که در یک هماهنگی عمیق
شامل تمام اضداد است.
****************
****************
شب با روز در هماهنگی است
و زندگی با مرگ در هماهنگی است
و زمین با آسمان در هماهنگی است
شهود با غیب در هماهنگی است
****************
****************
این هماهنگی عظیم. این همزمانی
بیانیه اساسی ذن هست.
****************
****************
این تنها روش زندگی است
که احترام میگذارد و عشق می ورزد
و هیچ چیز را منکر نمیشود
و هیچ چیز را محکوم نمیکند

 
شنبه 20 خرداد ماه سال 1385
زندگی

خوب بسمه الله

زندگی! تو وبلاگ یه نفر دیدم یه چند تا سوال در مورد زندگی نوشته بود:

 به راستی زندگی چیست؟

اگر خنده است چرا می گرییم؟

اگر گرییه است چرا می خندیم؟

اگر مرگ است چرا زنده ایم؟

اگر جاوید است چرا می میریم؟

اگر عشق است پس چرا جاوید است؟

اگر عشق نیست پس چرا ما عاشقیم؟

که تو نظرات یه چیزای براش نوشتم که تو مایه های جواب بود حالا میخواستم اگه این دوستم ناراحت نمیشه یه چیزای در مورد زندگی بنویسم

زندگی! واژه ای پر معنی

چراپر معنی؟ خوب برای اینکه زندگی باید هر لحظه اش متفاوت باشه و هر لحظه برای ما یک معنی خاصی داشته باشه که اگه اینطور نیست زندگی نیست

من که تا به حال تو این عمر ۱۶ سال و ۱۰ ماه و ۲۸ روزه ام فکر کنم در مجموع چند ماه زندگی کرده باشم و در بقیه مواقع مرده بودم و الان هم انقدر خاک خوردم که به زور میتونم دوباره زندگی کنم مثل یه وسیله برقی یا یه ماشین یا هر چیز دیگه که اگه یه مدت کار نکنه از کار میفته و باید تعمیر بشه

خوب این تعمیر چجوریه؟ برای هر کس یه جوری اما همیشه آدم باید خودش خودش رو تعمیر کنه چون هیچ تعمیر کاری به جز خداوند برای انسان نیست

من و یا شما یا هر کس دیگه که مرده و میخواهد زنده بشه خیلی باید سختی بکشه که اونم خیلی سخته

اگر خنده است چرا گریه میکنیم؟ خوب برای اینکه بعدش بتونیم بخندیم و خنده و گریه معنی پیدا کنه و یا برعکسش

اگر مرگ است چرا زنده ایم؟ اگر ما زندگی میکنیم برای زندگی هست نه مرگ همون طور که گفتم مرگ فقط به معنی از کار افتادن قلب. مغز و دستگاه های بدن نیست ما روحمون هم میتونه بمیره اما دوباره هم میتونه زنده بشه پس ما زندگی میکنیم تا مرگ روحی را پشت سر بگذاریم و زنده بشویم

اگر جاوید است چرا میمیریم؟ ما نمیمیریم و فقط بدنمون رو از دست میدهیم ما اگه زندگی کرده باشیم نمیمیریم و همیشه جاودان میمانیم

اگر عشق است  پس چرا جاوید است؟ عشق! یکی تعریفش کنه تا به حال هیچ تعریف کاملی برای عشق پیدا نشده پس در موردش صحبت نمیکنم و فقط در مورد عاشق شدن باید بگم که میتونه هم سر آغاز مرگ باشه و هم سر آغاز زندگی پس بهتره خیلی مواظب باشین تا نمیرین بلکه زندگی کنید

خوب اگه یکی معنی عشق رو بفهمه و درک کنه دیگه خودش تعیین زندگی یا مرگ نمیکنه مگر اینکه فرد خیلی قوی باشه و عاشق شدن هم خیلی راحت نیست

خوب اگه خوندیش که ببخشید سرتون رو درد آوردم و میدونم هیچ چیزی نفهمیدی از گفته هام مخصوصا عشق چون فابل توصیف نیستند و فقط و فقط باید درکشون کنی اگر هم نخوندی به خودت لطف کردی

ارادتمند پویا


 
شنبه 20 خرداد ماه سال 1385
شروع مجدد

شروع مجدد وبلاگم رو به خودم تبریک میگم


 
شنبه 12 آذر ماه سال 1384
هماهنگی

به قلبت گوش بسپار: حرکاتت بر اساس قلب باشد

هر چیز بهایش است بپرداز : موقعیتی از سادگی کامل  به بهای همه چیز

ساده بودن طاقت فرساست . زیرا که بهای آن هر آنچه که داری است

تو باید برای سادگی همه چیزت را از دست بدهی.

 برای همین است که مردم پیچیدگی را انتخاب کرده اند

و فراموش کرده اند که چگونه ساده باشند

ولی تنها یک قلب ساده است که به یاد خدا میتپد

تنها یک قلب ساده است که در هماهنگی عمیقی نغمه خدا را سر میدهد

برای رسیدن به آن نقطه تو باید قلب خودت را . تپش خودت را پیدا کنی.

 

 

اندکی در این باره تأمل کن ممنون


 
سه شنبه 24 آبان ماه سال 1384
گناه                                                     Guilt

وقتی شروع میکنی به تفکر در باره به دست آوردن چیزی

این لحظه را و این اینک و اینجا را از دست میدهی

زمانی که ذهن کاذب برمیخیزد تماس تو با بهشتی که در آن هستی قطع میشود.

این یکی از آزادی بخش ترین رویکرد هاست

این رویکرد تو را هم اکنون آزاد میکند

گناه و تقدس را کاملا فراموش کن

هر دو احمقانه هستند.

این دو تا تمام خوشی انسانیت را نابود کرده است

گناهکار احساس گناه میکند پس خوشی اش نابود میشود

زمانی که پیوسته احساس گناه میکنی چگونه میتوانی از زندگی لذت ببری؟

اگر پیوسته به کلیسا بروی و اعتراف کنی که چنان و چنین کرده ای؟

خطا و خطا و گناه... آنوقت تمام زندگی ات از گناه تشکیل میشود

چگونه میتوانی شاد زندگی کنی؟ آنگاه زندگی راحت غیر ممکن میشود

تو سنگین میشوی

گناه مانند سخره ای روی سینه ات مینشیند و تو را خرد میکند

نمی گذارد برقصی. چگ.نه میتوانی برقصی؟ گناه چگونه میتواند برقصد؟

گناه چگونه میتواند عشق بورزد؟ چگونه میتواند آواز بخواند؟

بنابراین کسی که فکر کند خطا کار است؛ گناهکار میشود و گرانبار؛ یک مرده قبل از فوت!

و هنوز نمرده وارد قبرش خواهد شد


 
جمعه 13 آبان ماه سال 1384
تولد دوباره
تو نه از جایی میآیی و نه به جایی میروی.
تو فقط اکنون هستی و اینجا هستی.
نه می آیی و نه میروی.
همه چیز از کنار تو میگذرد و هوشیاری تو آن را بازتاب میکند.
ولی با آن هویت نمیگیری.
وقتی شیر در جلو آینه میغرد آیا فکر میکنی آینه غرش کرده؟
و یا وقتی شیر رفته و کودک؛ رقصان از راه میرسد.
آیا آینه کاملا شیر را فراموش میکند و همراه با کودک به رقص در می آید؟
نه؛ آینه هیچ کاری نمیکند آینه فقط بازتاب میکند.
آگاهی تو تنها یک آینه است.
تو نه می آیی و نه میروی چیز ها می آیند و میروند.
تو جوان میشوی و پیر میشوی؛ تو زنده هستی و تو میمیری.
همه این حالت ها فقط بازتابهبیی در اقیانوس جاودانه آگاهی است.

 
سه شنبه 28 تیر ماه سال 1384
اندوه

این درد نباید تو را غمگین کند این را به یاد بسپار: این نکته ای است که مردم گم میکنند. این درد تنها تو را هشیار میکند. زیرا مردم فقط وقتی هشیار میشوند که نوک پیکان به عمق قلبشان فرو رود و آنان را زخمی کند.
وقتی زندگی راحت است و مرفه چه کسی به فکر این چیزاست؟
چه کسی مایل است هشیار شود؟
وقتی که دوستی از دنیا میرود این امکان پیدا میشود.
 وقتی نوک پیکان تو را آزار میدهد میتوانی از فرصت استفاده کنی.
درد نباید تو را رنجور کند. درد باید تو را هشیار تر سازد و زمانی که هشیار شدی رنج ناپدید میشود.




قربانتان آفرینش خداوند


 
چهارشنبه 1 تیر ماه سال 1384
بیچاره تر از من تو دنیا آدم نیست
قابل توجه اونایی که از شنیدن خبر اخراج شدن من از مدرسه خوشحال میشند:
من با معدل ۱۲.۲۷ با ۵ تا تجدیدی از دبیرستان شهید مدنی(سمپاد) اخراج شدم
میدونم که خیلی ها از این خبر خوشحال میشند یکیش همون کسیه که تو پست قبلی بهش اشاره کردم پس حتما این خبر رو بهش بدید

   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 4754


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها